برای بابا امید
شیرینم .حاصل عشق من وبابا، من برای شما از خاطرات بارداری و زایمانم نوشتم اما همشون نبود . گاهی برمیگردمو از خاطرات جا مونده برات مینویسم. حالا اینبار میخوام از بابای مهربونت بنویسم که هم یه بابای مهربونه و هم همسری مهربون و بینظیر.من واقعا به خدا ی خودم به اندازه بزرگیش مدیونم . مدیونشم چون به من فرصت زندگی داده و برام بهترین نعمتهاشو خواسته .یه همسر مهربون و یه دختر دوست داشتنی داده. یه پدر مادر مهربون و بینظیر و یه خواهر و یه برادر عزیز واصلا هر کس و هرچیزی که تو زندگیم دارم بهترین نعمت ممکن برامه. هزاران بار شکر.عزیزم میخوام برات از بابا امید بنویسم عزیزم بابات از وقتی که ازدواج کردیم شما رو میخواست اما من به خاطر دل مشغولی هایی که داشتم مخالفت میکردم . میخواستم همه چیز برای ورود یه فرشته تو زندگیمون مهیا باشه بعدشم که کارشناسی ارشد قبول شدم و به خاطر درس خوندنم مخالفت کردم و بابای فهمیده شما به نظر من احترام میذاشت.وقتی دیگه خاطرمون بابت همه چیز آسوده شد .اولین ماه به بزرگترین آرزومونوم رسیدیم و مامان شما نازنین رو باردار شد و بابات خیلی خوشحال بود و برای قدردانی از من، تو اون همه گرونی طلا ،برام یه انگشتر برلیان بسیار زیبا خرید و منو حسابی شرمنده کرد
و وقتی هم که شما دنیا اومدی تو اون همه خرجی که داشت برام یه زمین تو شمال خرید.از اینکه این همه به فکرم بود و با این هدیه های ارزشمند ازم تشکر میکرد خیلی خوشحال بودم و هستم.ازش ممنونم ولی خودمونیما بابات به همه چیز فکر کرده،به هر حال هرهدیه ای که برام بخره میدونه آخرش برای شماست دیگه!!!! .gif)

میبینی چقدر مامانت بدجنسه ؟!
ولی از شوخی گذشته عزیزم بهترین هدیه ای که همیشه بابا امید به من میده وجود مهربون و صبوریشه. عزیزم بابات خیلی مهربونه و همیشه اسباب آسایش و راحتی منو شما رو فراهم میکنه.اینارو نوشتم تا همیشه قدر بابای مهربونت رو بدونی و تو هم به راحتی و آسایشش فکر کنی و کاری کنی که ازت راضی و خوشحال باشه شیرینم. اینم چند تا عکس از بابای مهربونت:

اینم عکسی که بابا بخاطر لبخندت خیلی دوستش داره





برای بابا امید
