آرمینا جون  آرمینا جون ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

آرمینا جون دلیل زندگیمون

آرمینا جونم رو زمین میشینه

  شیرینم ، همه امید زندگیم  5 شنبه 5 دی 1392 رو زمین نشستی (5 ماه و 5 روزت بود) مامان کوچکترین پیشرفتی رو از شما میبینه به حدی خوشحال میشه که انگار دنیا رو بهش دادن. البته عزیزم اگه حواست نباشه و زیادی از خود بیخود بشی میوفتی. ولی همین زمان کوتاه هم مامانو خوشحال میکنه. آفرین عزیزم یه بوس گنده رو لپات   خاله المیرا هم برات 2 تا عروسک خرید که دستش درد نکنه. تو عکس پایین بغلت هستن عکس کاملشونو توپستهای بعدی میذارم عسلم. اینم عکسهات که خودتم داشتی کیف میکردی     ...
7 دی 1392

آرمینا خانم عاشق ماشین سواریه

  آرمینا جون وقت ماشین سواری یه حسی خوبی داره . بادقت همه جارو نگاه می کنه و باخودش میگه:   از اینجایی که من هستم تموم شهر معلومه: همیشه اگه خاله باشه من کجام؟ بغل خاله جونم:     ...
6 دی 1392

منم روروئکو دوست دارم

عزیزم .خوشگل مامان روروئک نشستی مبارکه . دیشب 3 دی 1392 ساعت 9.5 شب وقتی که از دکتر شما برای چکاپ شما برگشتیم .روروئک نشستی . از اونجایی که خیلی شجاعی،ههههههه،فکر میکردم بترسی ولی از اونجایی که کارهای شما غیر قابل پیشبینیه .کلی ذوق کردی و من و باباتم  اینجوری  عزیزم پات یه یه سانتیمتری به زمین نمیرسید اما تلاش میکردی برسونی و نوک انگشتاتو میرسوندی. با اینکه تنبلی ولی تلاشت قابل ستایش بود. اینم عکس ذوق زده شدنت:  و کلی از آهنگ روروئک کیف کردی و حسابی ذوق کردی و همه جارو آب دهنی کردی و با کلیداش بازی می کردیو میخواستی بخوریشون. ان شالله زودی راه بیفتی و لذت ببری.  اینم عکسهای دیشب...
4 دی 1392

اولین غذاخوردن آرمینا خانم مبارک

شما هم غذا خوردی خوردی هوررررررررررررررررررا   سلام جوجه طلایی مامان . مامان خیلی برات خوشحاله آخه تو هم مثله ما میتونی غذا بخوری چقدر مامان و تو منتظر این لحظه باشکوه خوشمزه بودند بزرگ شدی گلم. از خدا ممنونم که بهم فرصت داد تا این روزو ببینم.     عزیزم امروز 4دی 1392 ساعت 12.43 دقیقه ظهر 2 قاشق فرنی رقیق خوردی نوش جوووووووووووووووونت عزیزم مامان هم برات اولین فرنیتو پخت آردشم خودم درست کردم.       شماهم خوردیو حسابی کیف کردی بعدشم به خواب ناز رفتی   اینم عکسهات دلبرکم.   اینم فرنی شما توظرف غذات گلم: پیش بندتو بستمو تو روروئک نشستیو کلی ...
4 دی 1392