خاطرات روز سوم سفر به مشهد و برگشت به تهران 24/11/92
دلبرکم: روز سوم که آخرین روز هم بود تصمیم گرفتیم مثل روز قبل پیش از طلوع آفتاب حرم باشیم که شما چون خسته بودی دیگه از اون خبرها نبود و صبح خوابیدی و ما بعد صبحانه رفتیم حرم و با امام رضا خداحافظی کردیم و کلی دعا کردیم و از خدا هزاران بار تشکر کردم که دختر خوب و مهربون و سالم و نازی به من داده و من رو لایق مادر شدن دونسته و طعم این لذت رو به من چشونده و هر کسی که آرزوشو داره .خدا به اون هم نظر کنه و مادر بشه .برای تک تک کسایی که میشناسم و نمیشناسم و خصوصا خاله های وبلاگیت و نی نی هاشونو خانواده هاشون دعا کردم و خداحافظی کردم تا سفر بعدی. این عکس هتل که آماده بودی بریم حرم: اینم عکس شما و بابا امید تو حرم:...








