آرمینا جون  آرمینا جون ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

آرمینا جون دلیل زندگیمون

برای پدر مهربونت بابا امید

تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست . . . اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند و با وجود همه مشکلات ، به تو لبخند زد تا تو دلگرم شوی . . . که اگر بدانی چه کسی کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است ؛ ” پدرت “را می پرستیدی ...
1 دی 1392

5 ماهگیت با همه شیرینی هاش تموم شد.

  شیرینم رفتی تو 6 ماه : مبارک باشه   شیرینم ، زیباترینم ، عزیزترینم ، برگ گلم : تو اولین یلدات، ماهگردت مبارک ها باد     یلدات و اولین روز زمستوینت مبارک گلم:         عزیزم این ماه قشنگتم سپری شد وای که چقدر زمان به سرعت سپری میشه و این لحظات ناب و زیبا بی تکرارند و من نگرانم که همه خاطرات شیرینت تو یادم نمونه برای همین مینویسم مینویسم از عشقت از زیباییت از دلبریهات و شیرین کاریهات:          عزیزم من قربون دست و پا...
1 دی 1392

واکسنهای آرمینا خانم

مامان برات بمیره که تحملت زیاده و تو سختیها و دردها مقاومی !عزیزم مامان طاقت درداتو نداره و از فکر کردن به اونها هم  وحشت داره . عزیزم یکی از چیزهایی که خیلی میترسم و حالا ترسم کمتر شده واکسناته.  خدارو شکر اذیت نشدی و تا حالا که دو بار واکسنت زدم مامان ماری زحمت کشید و با من اومد آخه مامان طاقت دیدن اشکها و درداتو نداره نمیتونه ببینه به پای خوشگل و نازت واکسن میزنه.بار اول که می بردیمت حسابی استرس داشتم بابا اکبر ما رو برد و رسوند و شما یه لباس بندی صورتی پوشیده بودی و تو راه خوابیده بودی و تو خواب بهت واکسن میزدن و من نگاه نکردم مامان ماری بردت داخل و پاتو نگه داشت و واکسن اول که بهت زدند صدات در نیومد برای واکسن سه گا...
1 دی 1392

گل نازم ماهگردت مبارک

آرمینا خانم 5 ماهگیش تموم شد: ماهگردت مبارک دختر قشنگم: اینم زرافه ای که بابا اکبرت برات خریده : مامان فدای نگات بشه که با تعجب به شمع های روشن کیک نگاه میکنی: عزیزم شب یلدا 5 ماهگیت تموم شد. ...
1 دی 1392

آرمینای کوشا

الهی مامان فدات بشه که وقتی رو شکم میخوابونیمت سعی میکنی سینه خیز جلوتر بری و چند میلیمتر بیشتر نمیتونی بری ولی تلاشت قابل تقدیره !این تلاشت وقتی بیشتر شد که 28 آذر مامان ماری ظرف هندونه رو جلوت گذاشت و تو به هر آب و آتیشی میزدی تا بتونی بگیریش برای شکمت خیلی تلاش میکنی شکمو ی مامان!!!! اینم چند نمونه از تلاشت: الهی مامان برات بمیره که اینقدر خوش خنده ای و تو سختی ها هم میخندی اینم قیافت پس از تلاش فراوان و حرکت چند میلیمتری: اینم  حالت استراحتت:مامان قربون پاهات که دو هفته است کف پاهاتو به هم میچسبونی و حسابی بالا میکشی:   ...
30 آذر 1392

آرمینای هندونه، .

 انار دونه دونه آرمینای هندونه، آرمینای دردونه ،آرمینا جون یه دونه: عزیزم 5 شنبه 29 آذر مامان ماری میخواست شب یلدا بگیره شمارو تو هندونه نشوندیم که برات میذارم گلم: قربونت برم که مثله هنرمندها رو فرش قرمز به دوربینها نگاه میکردی: ...
30 آذر 1392

مامان ماری ، عشقش و هنر های دستیش

عزیزم اگه هزار بار دست مادرم رو ببوسم بازم کمه . مامانم مهربون ترین و دوست داشتنی ترین مامان دنیاست. خیلی هنرمنده و همینطور عاشق اولین نوه اش یعنی شماسه و کلی لباس برات بافته که همه اونارو دوست دارند  و چقدر بهت میاد گلم . برات یه پتو و 6 تا بافت و 4 تا کلاه بافته که بینظیره . عزیزم بزرگ شدی حتما برای مامان ماری جبران کنه و دستهای مهربونشو ببوس . اینم چند تا نمونه از کارهای هنری مامانم: مامان ماری و آرمینا خانم: تربچه نقلی مامان:     ...
30 آذر 1392